نمی خواهم دلت تنگ غروب خسته ام باشد اگر حتی جوان مردم بگو پیش خودت پیرم
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم
تو را رنجانده ام از خود نگو که از تو دلگیرم
چه شبهایی که عشق تو نمک پاشیده بر زخمم
من از غریبی ها ، از عشق از زندگی سیرم
اگر مردم شدم یک روح سرگردان و آواره
غروب هرشب جمعه سراغی از تو میگیرم
شدم مجنون نمیدانم تو هم لیلی من هستی
سکوتی تلخ .... میدانم جوابم را نمیگیرم
یقین دارم وفاداری ولی باز من میترسم
از اینکه ناگهان روزی بگویی از تو هم سیرم
خداحافظ نگاهم کن همین یک لحظه آخر
نمی دانم چه تاریخی ولی من بی تو میمیرم![]()
عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
…خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن
من تو را والا تر از من برتر از من دوست دارم
عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه دار عشق
عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم
در خموشی چشم ما را غصه ها و گفتگو ها ست
من تو را در جذب محراب دیدم دوست دارم
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم
![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


